![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
88/06/14ساعت 1:55 توسط taraneh |
|
|
کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد... کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد... کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خستم . |
|
+ نوشته شده در
88/06/14ساعت 1:28 توسط taraneh |
|
|
این قدر دلم گرفته از دار دنيا
يه خدا داريم که اونم مارو پاک فراموش کرده پايين ها داريم که هر روز داره صدام مي زنه مي دونم اون صدامو مي شنوه داره جوابم رو مي ده اين منم که نمي تونم صداش رو بشنوم ولي اون قدر صداش مي کنم که بتونم صداشو بشنوم که بهم بگه هنوز واسش عزيزم مثل اون موقع ها که هنوز جايي رو زمين نداشتم ... |
|
+ نوشته شده در
88/06/14ساعت 1:15 توسط taraneh |
|
|
اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ميشي برام ماه شباي بي سحر ميشي برام ستاره ي راه سفر ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني بدون اگه براي من هم نباشي مال مني |
|
+ نوشته شده در
88/06/14ساعت 1:6 توسط taraneh |
|
|
روزي خواهي فهميد كه ستارها به شكل صورت تو در اسمان نقش بستن
اما از ابتدا در خشش چشمان تو را نداشتن ، گويي دو ستاره كم داشت ، من اين دو ستاره را از اسمان قلبم گرفتم وبه اسمان چشمان تو هديه كردم از ان روز اسمان، ستاره قلب مرا پس نداد ولي من خوشحال از اين كه مي توانم هر شب چشمان زيباي تو را كه برق عشق در انها هست در اسمان به نظاره بنشينم. |
|
+ نوشته شده در
88/06/14ساعت 0:55 توسط taraneh |
|
|
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
ولي معني آن گفتني نيست.
|
|
+ نوشته شده در
88/06/14ساعت 0:42 توسط taraneh |
|
|
هیچ گاه نگاهت را فراموش نمی کنم
" از طرف ایلیا " |
|
+ نوشته شده در
88/06/13ساعت 1:2 توسط taraneh |
|
|
این روزها مرگ را زیاد می بینم
با باران از راه رسید...
زندگی را در آسمان آبی چشمانش حس کردم
ولی هنوز |
|
+ نوشته شده در
88/06/13ساعت 0:59 توسط taraneh |
|
|
يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود. استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود . مرد وارد شد و آنجا ماند.
اين كار شما تروريسم خالص است! پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
در چشم هايشان نگاه مي كند... درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند... هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند. دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!! وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت: ((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))
از طرف یک دوست ایلیا |
|
+ نوشته شده در
88/06/13ساعت 0:56 توسط taraneh |
|
|
چرا دنیا با تمام وسعتش مرحمی برای زخم من نداشت پای هر چی که دویدم اخریش حسرت داشتنشو به دلم گذاشت با خودمو با تو این فاصله می جنگم اگه رودم با تو بودم به تو دل بستم من از من . من از این تو از همه خستم
از طرف یک دوست" ایلیا "
|
|
+ نوشته شده در
88/06/12ساعت 2:24 توسط taraneh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اونی که تنهاست
تنها مونده تنها میره تنهاش میزارن تنها نمیزاره تنها یک آرزو داره : اونم اینکه شما دوستان دیگه تنهاش نگزارین. (( ترانه )) مرسی ممنون . |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس های زیبا love غروب خورشید نی نی |
| پیوندها |
|
no name لـــولــــيـــــــان بهترین کدهای جاوا آري تا شقايق هست زندگي بايد کرد بهترین ترفندها و قالب وبلاگ سامی بلاگفا دل نوشته ها |
|
RSS
|